هوالحق
فقط گوش کن..ببینم نگاهت تاب می آورد!!!!
این چه سری است؟
کجای تاریخ شنیده اید وحتی دیده اید که با صدای لبخند نوزادی از فرط غم اشک بریزند..
مدتی بود دلم دست به دست قلم نمیداد که بگوید..
امروز دوباره دلش هوایی نوشتن شد..حکایتی است.. شرح حال قلم و قلمزن..
این چه سری است که آوای نوزاد غمت بر دلم میگذارد!
مادری فرزند در آغوش.. غمت بر دل می نشاند!
معصومیت دخترک سه ساله .. غمت یادآورم می کند!
عمه میگویند .. سر میگردانم به دنبال صدا.. غمت آتشم می زند!
شادی های کودکانه می بینم .. غمت بر دلم می کوبد!
تیغ آتش خورشید به گونه ام زخم می زند.. غمت جگرم می سوزاند!
دلم برای برادرم تنگ می شود.. یاد تو میکنم..
زخمی بر میدارم برای مرحم، مادر صدا می زنم.. یاد تو میکنم
پدرم با لبخند زیبایش به لب خداحافظ گویان می رود .. یاد تو میکنم
…
به یاد علی اصغرحسین(ع).. کلیک کن
خدایا این چه حکایتی است!!!!
چشمانت را ببند..
فقط گوش کن ..
صدا را که می شنوی خود را در صحرایی می یابی..
باد به آرامی می وزد.. هوا گرم است..
کودکان را می بینی به بازی و شادی کودکانه اشان مشغول..
قدم زنان پیش می روی..
مردان وزنانی می بینی که عاشقانه نجوا میکنند.. به نگاهشان خیره می شوی.. آهنگ وداع سر میدهد چشمانشان در سکوت..
هنوز صدا می آید.. می روی ..
صدا بلند و دلنشین تر به گوش می رسد ..به خیمه ای می رسی.. گوش میکنی.. لذت می بری.. لبخند میزنی.. زیرلب می گویی ای جان!
نزدیک تر می روی که داخل خیمه شوی.. نگاهت خیره می ماند.. لبخند به لبت مات می ماند!!!
زنی خمیده بیرون خیمه نشسته .. چادر به صورت گرفته و شانه هایش می لرزد.. و گوش می کند!
مردی آن سوتر خیره به زن.. قد رعنایش تکیه به شمشیر داده که یارای ایستادن داشته باشد.. چه غم سنگینی در نگاهش موج میزند .. و گوش می کند!
جوان رعنایی ورودی خیمه اشک به گونه دارد و گوش می کند!
نگاهت متوجه داخل خیمه می شود..
گهواره ای و مادری که به تماشای لبخند زیبای دلبندش نشسته است..
آن سوترک پدری که دست در گیسوان دخترکی می رقصاند .. چه عجیب نگاه مرد در صورت چون قرص ماه دخترک غرق گشته است.. دخترکی دیگر سر به پای پدر گذارده .. خوابیده است گویا! نه ! گوش میکند!
سکوت و حزن غریبی لابه لای خنده دلنشین نوزاد در نگاه پدر و مادر موج می زند..
همه فقط گوش میکنند!!!
ساعتی دگر … صدای خنده اش نمی شوند دیگر.. آخ
یا صاحب الزمان (عج)